شاملو

هرگز از مرگ نهراسيدهام
اگرچه دستاناش از ابتذال شکنندهتر بود.
هراس ِ من ٬باري ٬ همه از مردن در سرزمينيست
|
که مزد ِ گورکن |
| |
|
|
از بهاي ِ آزاديي ِ آدمي |
|
|
|
افزون باشد. | |
جُستن
يافتن
و آنگاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن ِ خويش
باروئي پيافکندن ٬
اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۸۵ ساعت 1:23 توسط وحید
|