دیوانگی

این روزها کتاب " ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد " از پائولوکوئیلو رو می خونم . یه داستان توشه خیلی جالب .

تو یه شهر جادوگری تصمیم می گیره پادشاه رو سر نگون کنه . یه دارویی تو چاه آب شهر می ریزه که هر کی ازش می خورده دیوونه می شده . کم کم همه دیوونه می شن . حز پادشاه و ملکه از چاه قصر آب می خورن . مردم که همه دیوونه بودن پیش خودشون میگن ما به این عاقلی چرا باید یه پادشاه دیوونه به ما حکومت کنه . خلاصه شورش می کنند و همه چیزو به هم میریزن . پادشاه می خواسته شبانه فرار کنه ملکه میگه تنها راهی که بتونیم بمونیم اینه که ما هم دیوونه بشیم . اونها هم می رند از آب چاه دیوونگی می خورند و دیوونه می شند . فرداش مردم می بینند پادشاهشون چه خوب شده و عاقلانه رفتار می کنه . شورشها می خوابه و اون پادشاه تا آخر عمرش بر اون مرد حکومت می کنه .

حالا خودتون رو این مطلب فکر کنین نظرتون رو بگین .

راستی دیگه می بینم دوستان ما رو تحویل نمی گیرن .

 

 

آرزو

آرزوهاتون چقدر بزرگن ؟ چقدر دست یافتنی ؟ چقدر خودخواهانه ؟

چند تا آرزو کنین . اونایی که می بینید می تونید اینجا بگید ٬رو بگید . اگه چیزی به ذهنتون نمی رسه واقعا واستون متاسفم.

حریم خصوصی

یکی از اخبار داغ داغ این روزها مساله فیلم منسوب به زهرا امیر ابراهیمی هست که حتما راجع بهش زیاد شنیدید . متاسفانه یکی از چیزهایی که در جامعه ما بهایی واسش وجود نداره حریم خصوصی افراد هست . این مساله در ذهن ما نهادینه شده و اینقدر به این حریم تجاوز شده که دیگه این یه چیز کاملا طبیعی واسه ما هست . چقدر پیش اومده که افراد لباس شخصی با بی سیم اومدن ماشینتون رو زیر و رو کردن و راجع به نسبت بین افراد داخل ماشین بازجوییمون کردن و ما هم جیکمون در نیومده .

با وجودی که در دین ما هم شدیدا به این مساله اهمیت داده شده و مردم رو از تجسس در امور هم شدیدا نهی کرده . ولی می بینیم که ما در مورد خصوصی ترین امور زندگیمون هم ایمن نیستیم .

متاسفانه چیزهایی هست که در جامعه نسبت بهش یک جور حالت روانی ایجاد شده . همین مساله یکیش هست . یک رابطه سکسی اینقدر در ذهن همه وحشتناک شده که بیشتر از این که عامل پخش مورد سرزنش قرار بگیره نگاه ها به سمت قربانی فیلم میره . و این مساله اینقدر شدید میشه که موجب اقدام قربانی به خودکشی می شه .

ما شاید یادمون رفته که نسانها حقوقی دارند . ما حقوقی داریم . این حقوق رو باید خودمون پاس بداریم. ارزش انسان خیلی بالاتر از این هست که همچین اتفاقی کسی رو نابود کنه . گاهی یاد فیلم مالنا میفتم . چه شباهت زیادی بین ما و اونها وجود داره که یک زن پاکدامن رو به یک فاحشه تبدیل کردند و خودشون نابودش کردند .

ادامه لذت

باید در درجه اول از دوستانم که با کامنتاشون به بحث ها جذابیت می دند تشکر کنم . یه پست پر کامنت داشتیم . تا الان که می نویسم ۳۸ تا کامنت . توش همه چیز بود . دعوا ٬ آشتی ٬ متلک ٬ نوشابه باز کردن واسه هم ٬ لیمو ٬ بادمجون ٬ بوس ٬ مسافرت و ....

ولی این بحث واقعا جذاب هست . فکر اینکه از امکاناتمون چه جوری استفاده کنیم تا بتونیم از زندگیمون لذت ببریم . واقعا فکرش رو که می کنم نیاز به هزینه های زیادی نیست واسه لذت بردن . جالب این بود چیزهایی که دوستان گفته بودن که شدیدا در دسترس بود . ولی این مهم هست که فردا که از خواب پا میشیم بگیم یه روز جدید در زندگیمون شروع شد . امروز چه کار کنیم که یه خاطره ازش بسازیم . امروز می تونستم بشینم خونه . ولی با چند تا از دوستان قدیمی رفتیم پاسارگاد ٬ آرامگاه کورش و ۲ تا بسته جوجه کباب هم بردیم اونجا کباب کردیم . امروز می تونست خیلی واسم الکی بگذره ولی ازش یه خاطره ساختم . یه خاطره خوشمزه .

راستی امروز صدام به مرگ محکوم شد تا پرونده کثیف این دیکتاتور خون خوار بسته بشه و جسد منحوسش در برابر دیدگان مردم به زباله دان تاریخ بپیونده . راجع بهش بعدا حرف می زنیم .

 

 

مسئولیت

داشتم فکر می کردم چند درصد ما مسئولیت کارهایی رو که انجام می دیم می پذیریم . من فکر می کنم اکثر کسانی که در زندگی ضربه می خورند کسانی هستند که یا نمی دونند چه کار دارند می کنند یا نمی خوان بدونن چه کار می کنند و دوست دارند از زیر مسئولیت رفتارشون شونه خالی کنند .

فرض کنید در روابط پسرها و دختر ها ٬دو طرف با هم هستند و از لحاظ احساسی جفتشون مایه می ذارن . بعد یکی که می خواد از رابطه بیاد بیرون اون یکی فغان و فریاد راه میندازه که از احساسات من سو ء استفاده شده و از این حرفها . یکی نیست به این آدم بگه عزیزم خودت کردی که لعنت بر خودت باد . اگه دو طرف اینقدر ظرفیت داشته باشند که بدونند چه کار می کنند و این کار چه مسئولیتی بر گردنشون داره ٬ چه برای خودشون چه در برابر شخص دیگه ٬ اونوقت هست که تحمل خیلی چیزا راحت تر میشه .

 

 

لذت

بابا ای ولا . می بینم که کامنت ها ترکونده . مرسی کامبیز با نظر سنجی های توپت .

فکر می کنم به همون اندازه که فکر کردن به لذتهای دست یافتنی شیرینه فکر کردن به لذتهای فعلا دست نیافتنی مفید هست . نگاه به آینده و فکر کردن به ایده های جالب هیچی که نداشته باشه مغز رو زنده و پویا می کنه . خدا رو چی دیدید شاید یه روز گفتن کامبیز هزارمین توریست فضایی هست . همونظور که خانم انوشه انصاری در ۱۶ سالگی یکی بوده مثل من و شما .

می خواستم یه بحث جدید بذارم ولی صبر می کنم بحث لذتها و ایده های دست نیافتنی که کامبیز راه انداخت تموم شه . هر چی باشه ایشون رفیق ۱۲ ساله ما هستن .
دوستانی که تازه میان اینجا ٬ این بحث تو کامنتهای دو پست قبل هست .

 

«حمد و سپاس خدايي را سزاست که تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي‌شکند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي‌دارد و هيچ آفريده‌اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي‌رسد.
...جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من، تو را باز نداشت از اينکه راهنمايي‌ام کني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خشنودي توست. ....

روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 

ادامه نوشته