انسان

بابا ای ول. هنوز نیومده ۴ نفر من رو قابل دونستن وبلاگو چک کردن .

دوست دارم رو این حرفم فکر کنین : ایران یه تیکه کوچیک روی زمین هست و ما یکی از هفتاد میلیون جمعیت اون هستیم . خود زمین در برابر کهکشانمون مثل یک گرده گیاه هست و کهکشانمون در برابر دنیا از گرده هم کوچیکتر . فکر کردید چه جوری این انسان داره تو این دنیا ظلم میکنه ؟ قلب همدیگه رو میشکونه . امثال بوش واقعا تو چه فکری هستن ؟

یه عکس دیدم واقعا منو برد تو فکر .

عاقبت همه ما اینجاست . اوج قربت . باید خیلی خوب باشیم که یکی پیدا بشه و برف ها رو از رومون کنار بزنه . ببینین بعد از ۷۰ سال زندگی یکی رو میتونین داشته باشین این کارو بکنه ؟ اون وقت میتونین یه کم از زندگیتون راضی باشین.

امروز وقتی وبلاگ رو چک کردم اولین نظر رو دیدم . درسته انتقادی بود ولی خیلی خوشحال شدم . 

بهتره خودم رو معرفی کنم . اسمم وحید هست و پارسال در رشته پزشکی از دانشگاه شیراز فارغ التحصیل شدم . الان هم دارم دوره سربازی رو مثلا می گذرونم .

تو زندگیم تا حالا تخته گاز اومدم . الان تصمیم گرفتم یه کم ترمز کنم و دنیای اطرافم رو بهتر ببینم .
دوباره عادت کتاب خوندنو از سر گرفتم.کتابهایی که تو دوره پزشکی دوست داشتم بخونم و وقت نمی کردم . بد نیسا ادما هر از گاهی از کار سرشون رو بیرون بیارن و به زندگی که دارن میگذرونن فکر کنن

  

تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه ئ همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد سيب دندان زده افتاد به خاک و تو رفتي و هنوز خش خشه گام تو تکرار کنان مي دهد آزارم و من انديشه کنان غرق اين پندارم که چرا باغچه کوچک ما سيب نداشت.

 

امروز داشتم فکر میکردم ۱۰ سال دیگه چه کار می کنم کجا هستم .ایا اصلا زنده هستم ؟ هر وقت تصاویر ۱۱ سپتامبر رو میبینم به خودم میگم ایا ۲۰۰ هزار نفری که بعد از اون در افغانستان و عراق کشته شدند فکرشو می کردند که اون ماجرا حکم مرگشونو امضا کنه؟

واقعا انسان موجود غریبی هست . 

معرفی

میدونم هنوز بیننده ای ندارم

ولی من اینجا نمینویسم جز واسه دل خودم

میخوام ببینم در اینده امروز چه فکرایی میکردم