حقوق از دست رفته

امروز عکس گواهینامه رو گرفتم و از شر این ریش لعنتی راحت شدم . داشتم فکر می کردم وقتی آدم بدیهی ترین حقوقش و ابتدایی ترین آزادیهاش نقض می شه دیگه تو فکر آزادی های بزرگ نمیفته . اینم روش خوبی هست برای حکومتهای مستبد که افراد جامعه رو درگیر بدست آوردن بدیهی ترین حقوقشون کنند . اونوقت کسی تو فکرهای قلمبه سلمبه نمیفته . منم الان خیلی خوشحالم که باز به جای برادر بسیجی پرفسور شدم .

من بی ریش پرفسوری

خنده دار اینجاست که دیروز وقتی رفتم گواهی نامه رو تمدید کنم گفت با ریش مدل دار نمیشه گواهینامه تمدید کنی . منی که از سن 18 سالگی ریش پرفسوری داشتم مجبورم تغییر قیافه بدهم . اینقدر این مدت به من تجاوز شده که این تجاوز دیروز برام مثل شوخی بود کلی بهش خندیدم . 

اعتراف

بنده نیز اعتراف می کنم که سیاه سفید است . همچنین اعتراف می کنم که ما کم بودیم و شما زیاد . اعتراف می کنم من من نیستم بلکه یک کس دیگه هستم که شما بهتر می دونید . اعترافنامه ام را بنویسید من امضا می کنم . راستی شما با 25000000 طرفدار می تونید 10 قدم تو تهران پیاده راه برید ؟؟؟؟ ببخشید غلط کردم . این هم توهم مریخی ام بود که گفتم . 

سیاسی

این روزها چقدر همه چیز سیاسی شده . فیس بوک رو که چک می کنم انگار وارد یک سایت خبراری شدم . اکثر ایمیل هایی که واسم میاد سیاسی هست و تلویزیونها همه سیاسی هستند . شبها خواب سیاسی می بینم . با دوستان تا دور هم جمع می شیم حرف زدن جز از سیاست بسیار مبتذل هست . روزهای عجیب و به یاد ماندنیست این روزها.

دوباره برگشتم

شاید بگید این مدت کجا بودم و چرا آپ نمی کردم . چون حوصله دردسر نداشتم تصمیم گرفتم یه مدت به جای خود سانسوری و نوشتن از گل و بلبل در این شرایط سیاه دور  و ور وبلاگم نرم . حالا شاید بازم بتونم بنویسم . پس دوباره کرکره وبلاگ رو بالا می کشیم .