در هم بر هم
دیشب دوستان نزدیکم برام تولد گرفتن . احساس خوشبختی کردم دیشب . از داشتن این دوستان که منو دوست دارن .
روزهای جدایی نزدیکه . و ما می مونیم و چند تا عکس و یه دنیا خاطره که با بیاد آوردنش لبخندی بزنیم و بوی این روزها رو استشمام کنیم .
باید خاطره ساخت . برای روزهای یکنواخت پیش رو .

این شعر شاملو بدجوری این روزها افتاده تو دهنم
هراس من از مرگ نیست ، هراس از من از مردن در سرزمینیست که مزد گورکن از ارزش آزادی انسان بیشتر باشد.
I'm not afried of dying
I'm afried of dying in a place where the price of freedom is less than grave digger

این شوخی نیست . این نماد تحجر هست . بند هفت رو به دقت ببینید که در قرن ۲۱ رنگ سفید تند و زننده اعلام میشه .

فکر کنم این سومین سالی هست که روز پزشک رو اینجا تبریک میگم . تو این سه سال هر سال یک حس متفاوت داشتم . نمی خوام گلایه کنم . می خوام هنوز این حرفه رو مقدس بدونم و به چیزی آلوده نکنمش . چون ما پزشک ها همیشه جلو جامعه با سیلی هم شده صورتمونو سرخ نگه داشتیم که یه وقت نگن پزشکی آینده نداره . دوستان عزیزم ممنون بابت تبریکاتتون .