به یاد گذشته

اولین پستم در این وبلاگ بر میگرده به 18 مرداد 85 . و در اون دلیل وبلاگ نویسیم رو نوشتم .

"میدونم هنوز بیننده ای ندارم

ولی من اینجا نمینویسم جز واسه دل خودم

میخوام ببینم در اینده امروز چه فکرایی میکردم"


خیلی وقتها نتونستم برای دل خودم بنویسم . چون ترسیدم چیزی که در دلم هست رو به زبون بیارم . ولی امروز که مروری بر نوشته های گذشته گردم ، امروزی که آینده دیروز هست ، بند دوم پست اولم می بینم عملی شده . واسه خیلی پستها باورم نمی شه اینها رو من نوشتم . چقدر من تغییر کردم . ........................


انتظار

این روزها  مهمترین دغدغه من اومدن مدیکال کانادا و رهایی از این بلا تکلیفی هست . یکی از کارهایی که خیلی دوست دارم و بهم کمک می کنه خوندن وبلاگ کسانی هست که مثل من برای مهاجرت اقدام کردند و در وضعیت مشابه من هستند . واقعا انتظار چقدر سخت هست . راستی عینکی شدم . خودم رو که با عینک تو آینه می بینم نمی شناسم . اگه کارم واسه مهاجرت درست شد می خوام اسم وبلاگم رو به " من و عینکم در کانادا " تغییر بدم . چون اینها اولین تغییرات جدیدی هستند که تو 30 سال دوم زندگیم قراره باهاشون کنار بیام . در ضمن یه چیزی می گم از من بشنوید . هر تغییری بخواید تو زندگیتون بدید مظمئنا خیلیا باهاش موافق یا مخالفند . اگه بخواید به حرف بقیه گوش بدین کلاهتون پس معرکه هست . تو همین کار مهاجرتم خیلیا میگن کارت خوبه خیلیا هم فقط آیه یآس می خونند . منم واسه اینکه حوصله بحث ندارم باهاشون ابراز موافقت می کنم. ولی همیشه کاری که ته دلم فکر می کنم درسته می کنم . اگه راضی بودم که چه بهتر . اگه راضی هم نبودم در آینده و پشیمون شدم حداقل می گم فکر می کردم این کار درسته . مگه ما تو این دنیا نباید حق اشتباه داشته باشیم ؟؟؟؟؟ . فقط همیشه سعی می کنم این جرات رو داشته باشم که اشتباهمو بپذیرم و در راه اصلاحش قدم بر دارم . در ضمن یک عقیده هم دارم . تو تهدید ها همیشه فرصتهای طلایی به وجود میاد . این هوش و ذکاوت انسان هست که می تونه یک تهدید رو به فرصت تبدیل کنه .

یه مدت پیش  فیلم پیامبر ( prophet)  رو از سینمای فرانسه دیدم . فیلم ماجرای یک عرب هست که در سن 19 سالگی به خاطر جرمی به 6 سال زندان محکوم میشه و با یک کفش پاره و 50 یورو پول به زندان میره . اونم تو کشور فرانسه با دیدگاههای نژاد پرستانشون . ولی از تهدید زندان استفاده می کنه و وقتی در سن 25 سالگی از زندان بیرون میاد یکی از روسای مافیای پاریس هست که 5 تا مرسدس بنز اسکورتش می کنن . البته این مثال بود نگید من تبلیغات واسه خلاف می کنم . خلاصه ما  همچنان منتظر هستیم .

ارزانی



دوره ارزانیست . چه شرافت ارزان . تن عریان ارزان . و دروغ از همه چیز ارزانتر . آبرو قیمت یک تکه نان و چه تخفیف بزرگی خوردست قیمت هر انسان .

شاعر‌: ناشناس