انتظار

این روزها مهمترین دغدغه من اومدن مدیکال کانادا و رهایی از این بلا تکلیفی هست . یکی از کارهایی که خیلی دوست دارم و بهم کمک می کنه خوندن وبلاگ کسانی هست که مثل من برای مهاجرت اقدام کردند و در وضعیت مشابه من هستند . واقعا انتظار چقدر سخت هست . راستی عینکی شدم . خودم رو که با عینک تو آینه می بینم نمی شناسم . اگه کارم واسه مهاجرت درست شد می خوام اسم وبلاگم رو به " من و عینکم در کانادا " تغییر بدم . چون اینها اولین تغییرات جدیدی هستند که تو 30 سال دوم زندگیم قراره باهاشون کنار بیام . در ضمن یه چیزی می گم از من بشنوید . هر تغییری بخواید تو زندگیتون بدید مظمئنا خیلیا باهاش موافق یا مخالفند . اگه بخواید به حرف بقیه گوش بدین کلاهتون پس معرکه هست . تو همین کار مهاجرتم خیلیا میگن کارت خوبه خیلیا هم فقط آیه یآس می خونند . منم واسه اینکه حوصله بحث ندارم باهاشون ابراز موافقت می کنم. ولی همیشه کاری که ته دلم فکر می کنم درسته می کنم . اگه راضی بودم که چه بهتر . اگه راضی هم نبودم در آینده و پشیمون شدم حداقل می گم فکر می کردم این کار درسته . مگه ما تو این دنیا نباید حق اشتباه داشته باشیم ؟؟؟؟؟ . فقط همیشه سعی می کنم این جرات رو داشته باشم که اشتباهمو بپذیرم و در راه اصلاحش قدم بر دارم . در ضمن یک عقیده هم دارم . تو تهدید ها همیشه فرصتهای طلایی به وجود میاد . این هوش و ذکاوت انسان هست که می تونه یک تهدید رو به فرصت تبدیل کنه .
یه مدت پیش فیلم پیامبر ( prophet) رو از سینمای فرانسه دیدم . فیلم ماجرای یک عرب هست که در سن 19 سالگی به خاطر جرمی به 6 سال زندان محکوم میشه و با یک کفش پاره و 50 یورو پول به زندان میره . اونم تو کشور فرانسه با دیدگاههای نژاد پرستانشون . ولی از تهدید زندان استفاده می کنه و وقتی در سن 25 سالگی از زندان بیرون میاد یکی از روسای مافیای پاریس هست که 5 تا مرسدس بنز اسکورتش می کنن . البته این مثال بود نگید من تبلیغات واسه خلاف می کنم . خلاصه ما همچنان منتظر هستیم .