لذت زندگی
تا اطلاع ثانوی خوردن همه چیزهای خوشمزه برام ممنوع شده و فقط حق دارم غذاهای بی مزه و سبزیجات بخورم .پس پیتزا و بستنی و نوشابه و چیپس و چلو کباب و فسنجون و شیشلیک خداحافظ . سلام بر کاهو و هویج و کلم و عرق آبشن و آب معدنی .
قانون شکن
من یک ادم قانون شکن هستم . امروز شمردم از صبح تا حالا 30 بار قانون شکنی کردم . خیلی از قانون هایی که شکوندم حق کسی رو پایمال نکردم فقط می خواستم حقوق خودم رو رعایت کنم . بنابراین مجبور به شکستن قانون شدم . روزهای تعطیل چون صبح تا ظهر سر کار نیستم مجبورم 70 -80 تا قانون شکنی کنم . من اگر نخوام قانون رو بشکنم فقط دو راه دارم . یا تزریق یک آمپول پتاسیم هست که اونم فکر کنم قانون شکنی باشه البته یا اینکه خودمو به تخت ببندم . البته شهروندانی می شناسم که روزی 5-6 بار بیشتر قانون شکنی نمی کنم ولی من مجبورم صبحم رو با قانون شکنی شروع کنم و با قانون شکنی شبم رو تموم کنم . من از اولش اینجوری نبودم . اتفاقا خیلی ههم قانون مدار بودم . مثلا سعی می کردم تو مدرسه قوانین رو رعایت کنم ولی وقتی سنم از 18 سال بیشتر شد اتوماتیک به یک فرد ناهنجار و قانون شکن تبدیل شدم . چون فکر می کنم اگه این کارو نکنم باید بمیرم . منم فعلا این قصد رو ندارم . جدیدا اقدام کردم واسه مهاجرت به یه سرزمین جدید . سرزمینی که من توش قانون مدار حساب می شم . اونجایی که مجبور نباشم صبحم رو با قانون شکنی شروع کنم و شبم رو با بی قانونی تموم کنم . اونجایی که رعایت قانون منوط به زندانی شدن یا مرگ من نباشه .
اول مهر

اول مهر همیشه برام یک روز نوستالژیک هست . جالب بود که همیشه از چند روز مونده به اول مهر حال من گرفته بود و داشتم می شمردم چند ساعت یا چند دقیقه از تعطیلاتم باقی مونده و شبش هم واقعا حالگیری بزرگتر ولی همین که صبح پا می شدی و می رفتی مدرسه و حیاط آب و جارو شده رو می دیدی یه حس دیگه بهت دست می داد . روزهای اولش خیلی همه چیزم منظم بود . مداد و پاک کن سالم تو جا مدادی . دفتر ها تمیز و قشنگ . کتابها جلد گرفته . با خط خیلی قشنگ تو دفترم می نوشتم و به خودم قول می دادم امسال باید بترکونم . ولی یه هفته که می گذشت همه چیز خراب می شد . یه چیزی رو موندم . چرا چند سال دولت می خواست اول مهر زدایی کنه ؟ مگه اول مهر هم مال طاغوت هست ؟ یه سال 20 شهریور رفتیم کلاس یه سال 25 شهریور . مگه اول مهر چش بود ؟ اول مهر ما با اول مهر الان البته خیلی فرق داشت . اصولا نسل ما رو اینقدری که نسل الان داره تحویل گرفته می شه تحویل نگرفتن . یکی از کابوسهای اول مهر ما این بود که موهامون رو با شماره 8 نتراشیده باشیم . اونوقت بود که وقتی ناظم بداخلاقمون داشت وسط صفها قدم می زد قلبمون میومد تو دهنمون که الان بیرونمون نکشه . هممون 1000 تا خاطره از اول مهر داریم . یاد دوران شیرین کودکی بخیر.