روح

می خواهم روح خود را آزاد کنم  . از لبخندهای دروغین . از تظاهر . از آدمهایی که هر لحظه می ترسی بهت صدمه بزنند . از کسانی که فقط خودشون رو دوست دارن . از آرایشهای غلیظ . از صورتهای خشن . از ارواح گناهکار . از فقر . از ثروتهای بادآورده . از اعتیاد و فحشا . از جویبارهای لجن گرفته . از این هوای آلوده و مسموم . از قتل و تجاوز . از زیاده خواهی . از مرزها .غم.از استبداد.از فاشیسم. از ترس از از دست دادن موقعیت اجتماعی .  از کم فروشی . از دروغ . از تاریکی . از تنهایی. از شلوغی . از شکها . از بی خداییها . از خشکه مذهبها . از لامذهبها . آیا مفری هست ؟

آسمان آبی. طبیعت . درخت کهنسال . چشمه های خروشان . دریای نیلگون . طلوع و غروب آفتاب . محبت . ایثار . صداقت . پاکی . خوشه گندم . بهار نارنج . یکرنگی .آزادی. ارواح قدسی . ای خدا . به تو سلام می کنم .

 

بهشت

هر کسی برای خود در ذهنش بهشتی رو تصور می کنه . یعنی بهشت هر کسی یه جوری هست . آفتاب بهشت یک اسکیمو گرم و داغه . آفتاب بهشت یک صحرانشین ملایم و نرم هست . حوری های بهشت ژاپنی ها چشم بادامی هستند . حوری های ما چشم درشتن . بهشت یک شاعر پر از گل و بلبله . بهشت یک صنعتگر پر از تکنولوژی هست . بهشت من هم یک شکلیه . بهشت شما یه شکل دیگست .

تو بهشت من هوا مثل بهار شیرازه . آفتابش نیازی به کرم ضد آفتاب نداره . توش همیشه بوی بهار نارنج میاد .

تو بهشت من آدماش همه پولدارن . همه ماشین آخرین مدل زیرپاشونه . سر چهارراه هاش کسی شیشه ماشینتو پاک نمیکنه .

تو بهشت من درخت های شکلات و بستنی سبز می شه . تو رودخونه هاش جای شیر عسل شربت به لیمو هست . گاهی هم آبلیمو .

تو بهشت من آدماش واسه رسیدن به خدا همدیگه رو نمی کشن . فریاد نمی زنن . رگ گردنشون باد نمی کنه . به هم ناسزا نمی گن . تو بهشت من ۱۰۰ تا دین وجود نداره . همه یک دین دارن .

تو بهشت من راه رسیدن به خدا با غم و گریه نیست . با پیرهن چرک و زیر بغل پاره نیست . با صورتهای بی اصلاح و آشفته هم نیست . با موهای ژولیده نیست . با لباسهای خوشگل و صورتهای بشاش و لبان خندان هست .

تو بهشت من پلیس ضد شورش نیست .باتوم نیست . همه با هم حرف می زنن . مخالفها در آخر همدیگه رو ماچ می کنن . عقیدشون باعث نمیشه یادشون بره همشون در نهایت از یک جنسن .

تو بهشت من کسی برای فرار از زندگی معتاد نمیشه . الکلی نمیشه . همه سالم هستن . صبحها میرن ورزش . تا تنشون سالم باشه .

فرمانده بهشت من خدا هست . کسی نمی تونه به نامش کاری کنه که خودش دوست داره .

تو بهشت من رسانه ها آزاد هستن . کسی نمی تونه به من بگه چی بخونم واسم خوبه . چی بخونم واسم بده .

تو بهشت من خاک قهوه ای هست . آسمون آبی هست . ابرها سفیدن .

تو بهشت من اینترنتش خیلی پر سرعته وسطش هم دیسکانکت نمیشه . حوری ها هم همشون قد بلندن و ناز و افاده هم اصلا ندارن .

تو بهشت من نیازی به فخر فروشی نیست . نیازی به ریا هم نیست . هیچ کس ماسکی رو صورتش نبسته و حرفاش رو با اسم مستعار نمی گه .

تو بهشت من تیم پرسپولیس از منچستر همیشه میبره . تیم ملی هم قهرمان هست همیشه .

بهشت من خیلی توپه . خیلی چیزاش رو هنوز کشف نکردم . انشالله وقتی کشف کردم واستون می گم . 

حیواناتی در شکل انسان

دیشب هموتطور که در اخبار هم ممکنه شنیده باشید یک بمب در یک حسینیه در شیراز منفجر شد و متاسفانه تعدادی از مردم بی گناه و بی دفاع در این عملیات کور کشته شدند .

قبل از هر چیز من نمی دونم اون حیوانات انسان نمایی که این حرکت رو طرح ریزی کردند و به دست سگان خود اجرا کردند چه خیال باطلی داشتند . به خاک و خون کشیدن یک عده مرد و زن بی گناه که روی اعتقادات مذهبی خود پایبندند چه سودی برای این حیوانات داشته . تروریسم در هر شکلی چه به اصظلاح اسلامی چه غیر اسلامی چه با انگیزه خدایی چه با انگیزه مردمی چه با انگیزه طالبانی و چه اسرائیلی همواره محکوم و انزجار برانگیز هست .

ولی دیشب دوباره یک صحنه زیبا دیدم . مردمی که با شنیدن خبر انفجار جلوی سازمان انتقال خون صف بسته بودند شاید با خون خود بتونند کمکی کنند . این مردم کجا و آن حیوانات درنده کجا .

 

بیمارستان

یکی از ذوستام دیشب دچار درد کلیه شده بود و از من خواست تا برای انجام چند تا آزمایش همراش برم بیمارستان . جاتون خالی یک دعوایی وسط بیمارستان بین همراه یکی از بیمارها و نبان بیمارستان شد که نگو . یاد یکی از خاطرات خودم افتادم که گفتم شاید واسه شما هم جالب باشه که ببینین ما چیا کشیدیم تو این بیمارستانها .

یه مریض داشتیم که سرطان پیشرفته کلیه داشت و واقعا دیگه آخر خط بود .ما هم جز مسکن و مورفین کاری نمی تونستیم بکنیم. یه شب ساعت ۳ یا ۴ بود که منو بیدار کردن گفتن بعد از تزریق مورفین مریض ایست قلبی داده  . منم سریع رفتم بخش ماساژ قلبی دادم و خلاصه بیمار فوت کرد .

خانومش هم اونجا بود اون موقع و دید که ما تلاشمون رو کردیم . خلاصه این خانوم هم رفته بود به اقوام گفته بود اینا می خواستن از شر شوهرم راحت شن بهش یه آمپول زدن کشتنش . چشمتون روز بد نبینه . ما نشسته بودیم تو بخش نفسی تازه می کردیم و دیدیم یه عده با چوب و چماق اومدن تو یه نوازشی ما رو بکنن . منم پریدم تو اتاق پرستارها و درو قفل کردم . خلاصه بعد از نیم ساعت اونها رفتن و ما با ترس و لرز اومدیم بیرون . البته من خوش شانس بودم کتک نخوردم ولی بعضی از دوستام به خوش شانسی من نبودن . اینم مزد زحمت ما هست دیگه تو این جنگل .

 

عید


نمی دونم جریان این روز عید چیه ؟ مثل اینکه این روز طبیعت و هوا یه جور دیگست . من واقعا تفاوت شادابی و زیبایی هوا رو با روز های قبل و بعدش قشنگ می فهمم . شاید هم این یک حس روحی هست . ولی مطمئن هستم این روز فراتر از روزهای عاددی دیگه هست . خدایا نمی دونم امسال واسم چه نقشه هایی کشیدی ولی خواهشا هوامو خیلی داشته باش . در درجه اول سلامتی و پایداری خانواده خودم و دوستانم رو ازت می خوام و بعدش هم یکسال شاد و زیبا و بیاد موندنی رو .
امروز شروع خوبی واسه امسال واسم بود. خدا رو شکر می کنم که در این لحظه غمی در دلم ندارم . از خدا می خوام غمهای واقعی رو در دلهای همه دوستام بخشکونه و جاش شادکامی بکاره .
به شرطی که دلتون کارخونه ساخت غم و غصه های صد من یک غاز نباشه که دعام رو در موردتون پس می گیرم .