روح
می خواهم روح خود را آزاد کنم . از لبخندهای دروغین . از تظاهر . از آدمهایی که هر لحظه می ترسی بهت صدمه بزنند . از کسانی که فقط خودشون رو دوست دارن . از آرایشهای غلیظ . از صورتهای خشن . از ارواح گناهکار . از فقر . از ثروتهای بادآورده . از اعتیاد و فحشا . از جویبارهای لجن گرفته . از این هوای آلوده و مسموم . از قتل و تجاوز . از زیاده خواهی . از مرزها .غم.از استبداد.از فاشیسم. از ترس از از دست دادن موقعیت اجتماعی . از کم فروشی . از دروغ . از تاریکی . از تنهایی. از شلوغی . از شکها . از بی خداییها . از خشکه مذهبها . از لامذهبها . آیا مفری هست ؟
آسمان آبی. طبیعت . درخت کهنسال . چشمه های خروشان . دریای نیلگون . طلوع و غروب آفتاب . محبت . ایثار . صداقت . پاکی . خوشه گندم . بهار نارنج . یکرنگی .آزادی. ارواح قدسی . ای خدا . به تو سلام می کنم .
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 11:6 توسط وحید
|