یکی از کتابهایی که خوندم و خیلی دوست داشتم کتاب " سالهای ربوده شده٬ ۲۰ سال زندان در کویر " بود.

این کتاب یک اتوبیوگرافی از ملکه افقیر هست که در زمان خودش پرفروش ترین کتاب فرانسه شد . ملکه افقیذ دختر ژنرال افقیر ٬ وزیر اطلاعات و امنیت مراکش بود . چون ژنرال دوست صمیمی پادشاه مراکش بود ملکه دوران کودکیش رو در قصر زیر نظر خود شاه میگذرونه . در رفاه کامل طوریکه میگه تا سن ۱۵ سالگی معنی نیاز رو نمی فهمیده . واسه خریدن لباس به پاریس می رفته و از گرونترین  فروشگاهها خرید می کرده و بر میگشته . تا اینکه ژنرال طی یک کودتای نافرجام بر ضد پادشاه ٬به دستور شاه اعدام میشه . از اونجا که خانواده افقیر خیلی محبوب بودند پادشاه دستور میده زن و ۴ بچه ژنرال به همراه ملکه افقیر دستگیر شن و واسه اینکه کسی نتونه باهاشون ارتباط داشته باشه اونها رو به زندان متروکی در کویر مراکش می فرسته . مادر ٬ ملکه ٬ خواهر ۱۳ ساله ٬ برادر ۱۶ ساله و یک برادر ۳ ساله به زندان در سخت ترین شرایط میرند و در اونجا اونها رو در سلولهای انفرادی میندازند . ۲۰ سال در سخت ترین شرایط زندانی بودند طوریکه خورده های نون رو از روی زمین جمع می کردند و می خوردند یا واسه بدست اوردن یک باطری برای رادیویی که تنها وسیله ارتباطیش با دنیا بوده مجبور بوده خودشو در اختیار نگهبان قرار بده. چندین بار خودکشی می کنند که ناموفق بوده . ملکه طی چند سال با کمک در قوطی کنسرو و قاشق تونلی می کنه و فرار می کنه . میگه وقتی از زندان فرار کردم ۳۵ سالم بود و آخرین باری که تو آینه نگاه کرده بودم ۱۵ سالگیم بود . بعد به کمک سفارت فرانسه و فشارهای خارجی٬ مادرش و خواهر برادر هاش رو آزاد می کنه . میگفت هر نیمه شب امکان نداشت سر یخچال برم و چند تا از اعضای خانواده رو پای یخچال نبینم . ازش می پرسن آیا متاسفی از اینکه ۱۵ سال از بهترین لحظات زندگیتو تو زندان بودی .

جوابشو دقت کنید . میگه نه ٬ من الان وقت دارم بقیه عمرم رو واقعا زندگی کنم . الان مزه یک کیک و نرمی اون رو واقعا با تمام وجود احساس می کنم و می فهمم قدم زدن تو خیابون چه لذتی داره . در صورتیکه وقتی در قصر بودم همه چیز واقعا واسم بی معنی بود .

ما هم حتما خیلی چیزا تو زندگیمون هست که واسمون روز مره شده . چیزهایی که وقتی نداشته باشیم می فهمیم چه ارزشی دارن .

این رو البته من قبلا هزار بار شنیده بودم ولی تا اون کتاب رو نخوندم واقعا لمسش نکردم .