جواب دوستم سعید باعث شد یاد دوران کودکی بیفتم . کودکی ما با کودکی بچه های امروزی از زمین تا آسمون فرق داشت . بد نیست مرور خاطرات کنیم .

عصر ها ساعت ۵ . همه یادشونه . تنها برنامه بچه ها . چون اون زمان ویدیو و ماهواره نبود تلویزیون ما خلاصه میشد در ساعت ۵ و ساعت ۲ تا ۵ روز های جمعه .  کارتونهای ما همه مفاهیم اجتماعی داشت و به نحوی با فقر و در به دری و بی مادری و این چیزا مربوط میشد . من خودم سریال الیور تویست تاثیر خیلی بدی روم داشت و شبها خواب می دیدم فاگین می خواد منو بدزده . بچه های مدرسه والتز با اون محیط تاریکش . واقعا کارتونهایی ما می دیدیم که قابل مقایسه با بتمن و گارفیلد و ... الان نیست .

کودکی ما با یک حس واقعی همراه بود . چه حسی از این قوی تر که در زیر زمین خونه تو تاریکی نشستی و داری دعا می کنی سر موشک طرف خونت کج نشه .

امتحانات در پناهگاه . این تجربه ای هست که وقتی واسه بچه های امروز می گی باورشون نمیشه.

تو مدرسه همه کچل با ناظم های خشن همراه با خط کش و شلنگ . با اینکه تو مدارس خوبی درس خوندم . ولی وقتی مدارس الان رو می بینم می بینم مدارس ما مثل اردوگاه اسرا بوده .

گندترین لحظه و نحس ترین صدا واسه من صدای تیتراژ برنامه گزارش هفتگی بود . یعنی جمعه تمومه . این صدا سنگینی و دلگیری عصر جمعه رو واسه ما صد چندان می کرد .

اووووف . نمی خوام دیگه به کودکی یرگردم .