دین
حضرت موسی یه مدت رفت تو کوه طور با خدا خلوت کنه . وقتی برگشت دید پیروانش یک گوساله رو گذاشتن جلوشون و می پرستن . سرشون داد زد که بیچاره ها . الان هست که خدا پدرتون رو در بیاره . اونها هم زرد کردن و به غلط کردن افتادن . بعد گفتن چه کار کنیم خدا ببخشتمون . موسی از خدا پرسید . خدا جواب داد بگو توبه کنن یه گاو هم به عنوان جریمه بکشن . از اونجا که اونها خیلی ابله بودن پرسیدن : گاومون نر باشه یا ماده ؟ خدا گفت ماده . گفتن وزنش چقدر باشه . خدا گفت نه بزرگنه کوچیک . گفتن رنگش چی باشه . خدا گفت زرد . در حالیکه به حال مخلوقاتش تاسف می خورد . خلاصه هی اونها گیر دادن . خدا هم کارشون رو سخت تر کرد . بعد کلی پدرشون در اومد تو کل مصر فقط یه گاو با اون مشخصات بود به قیمت افی خریدند و قربانی کردند . در حالیکه خدا از اول فقط یه گاو خواسته بود ازشون . دین خدا هم سخت نیست خیلی . فقط ازت می خواد خوب باشی و خدا رو بپرستی و یه سری کارهایی رو واسه خدا انجام بدی . ولی ما هم یه کم شبیه این داستان شدیم که تا تونستیم سوالهای عجیب غریب واسه خودمون در اوردیم و اینقدر کار رو پیچیده کردیم .
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 23:18 توسط وحید
|