تبليغاتX
دنیای من
از این دنیا چه می بینم
از فرودگاه دبی دارم آپ می کنم . دوباره دارم بر می گردم و باز هم حسرت چیزهایی رو می خورم که مردم ما مستحق داشتنش هستن و ازش محروم هستن . همین .
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 5:20  توسط وحید  | 

این چینی های عزیز با اینکه خیلی مودب هستن خیلی خیلی هم حقه باز هستن . کلا اینها یک اعتقاد دارن و او اینه که اگه می تونی سر کسی کلاه بگذاری باید بگذاری . اگه طرف توریست باشه که اصلا خیلی صواب هم داره . اینجا من شانس اوردم تو اینترنت دامهایی که برای توریست ها پهن می کنن رو خونده بودم وگرنه الان کنار دیوار چین مشغول گدایی بودم . کلا اجناس اینجا اتیکت نداره و بستگی به قیافه و سر و وضع قیمتش فرق می کنه . من که کلا هر قیمتی می گن از یک دهم اون شروع می کنم به چونه زدن . بعدش ول می کنم از مغازه می رم بعد از اینکه می بینم فروشنده داره می دوه دنبالم تازه می فهمم همون یک دهم هم زیاد بوده . حالا فرض کنید این ها همون ده برابر قیمتشون هم کلی از ایران ارزونتره .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 5:45  توسط وحید  | 

این روزها در چین به سر می برم . این ملت چین واقعا اعجوبه هستن . پشتکار ، ادب و قانون مداری رو اینجا می تونی ببینی . مخصوصا من که محسور ادبشون شدم اینجا. بسیار هم غریبه دوست هستن . باورم نمیشه این چینی های ریزه میزه چجوری در 50 سال این جوری کشورشون رو ساختن . در مورد چین باید سر فرصت مفصل بگم .


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 23:50  توسط وحید  | 

تا اطلاع ثانوی خوردن همه چیزهای خوشمزه برام ممنوع شده و فقط حق دارم غذاهای بی مزه و سبزیجات بخورم .پس پیتزا و بستنی و نوشابه و چیپس و چلو کباب و فسنجون و شیشلیک خداحافظ . سلام بر کاهو و هویج و کلم و عرق آبشن و آب معدنی .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 23:47  توسط وحید  | 

من یک ادم قانون شکن هستم . امروز شمردم از صبح تا حالا 30 بار قانون شکنی کردم . خیلی از قانون هایی که شکوندم حق کسی رو پایمال نکردم فقط می خواستم حقوق خودم رو رعایت کنم . بنابراین مجبور به شکستن قانون شدم . روزهای تعطیل چون صبح تا ظهر سر کار نیستم مجبورم 70 -80 تا قانون شکنی کنم . من اگر نخوام قانون رو بشکنم فقط دو راه دارم . یا تزریق یک آمپول پتاسیم هست که اونم فکر کنم قانون شکنی باشه البته یا اینکه خودمو به تخت ببندم . البته شهروندانی می شناسم که روزی 5-6 بار بیشتر قانون شکنی نمی کنم ولی من مجبورم صبحم رو با قانون شکنی شروع کنم و با قانون شکنی شبم رو تموم کنم . من از اولش اینجوری نبودم . اتفاقا خیلی ههم قانون مدار بودم . مثلا سعی می کردم تو مدرسه قوانین رو رعایت کنم ولی وقتی سنم از 18 سال بیشتر شد اتوماتیک به یک فرد ناهنجار و قانون شکن تبدیل شدم . چون فکر می کنم اگه این کارو نکنم باید بمیرم . منم فعلا این قصد رو ندارم . جدیدا اقدام کردم واسه مهاجرت به یه سرزمین جدید . سرزمینی که من توش قانون مدار حساب می شم . اونجایی که مجبور نباشم صبحم رو با قانون شکنی شروع کنم و شبم رو با بی قانونی تموم کنم . اونجایی که رعایت قانون منوط به زندانی شدن یا مرگ من نباشه .  

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 20:23  توسط وحید  | 

اول مهر همیشه برام یک روز نوستالژیک هست . جالب بود که همیشه از چند روز مونده به اول مهر حال من گرفته بود و داشتم می شمردم چند ساعت یا چند دقیقه از تعطیلاتم باقی مونده و شبش هم واقعا حالگیری بزرگتر ولی همین که صبح پا می شدی و می رفتی مدرسه و حیاط آب و جارو شده رو می دیدی یه حس دیگه بهت دست می داد . روزهای اولش خیلی همه چیزم منظم بود . مداد و پاک کن سالم تو جا مدادی . دفتر ها تمیز و قشنگ . کتابها جلد گرفته . با خط خیلی قشنگ تو دفترم می نوشتم و به خودم قول می دادم امسال باید بترکونم . ولی یه هفته که می گذشت همه چیز خراب می شد .  یه چیزی رو موندم . چرا چند سال دولت می خواست اول مهر زدایی کنه ؟ مگه اول مهر هم مال طاغوت هست ؟ یه سال 20 شهریور رفتیم کلاس یه سال 25 شهریور . مگه اول مهر چش بود ؟ اول مهر ما با اول مهر الان البته خیلی فرق داشت . اصولا نسل ما رو اینقدری که نسل الان داره تحویل گرفته می شه تحویل نگرفتن . یکی از کابوسهای اول مهر ما این بود که موهامون رو با شماره 8 نتراشیده باشیم . اونوقت بود که وقتی ناظم بداخلاقمون داشت وسط صفها قدم می زد قلبمون میومد تو دهنمون که الان بیرونمون نکشه . هممون 1000 تا خاطره از اول مهر داریم . یاد دوران شیرین کودکی بخیر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 13:19  توسط وحید  | 

این روزها همه چیز غیر واقعی و تقلبیست . لبخندها تبریکها اخبار . حتی سفره افطار . وقتی پیچ رادیو رو باز می کنی . ربنا تقلبیست . حتی تصنیفی که قبلا با صدای شجریان پخش می شد و هربار منو به خاطرات کودکی می برد با همون تم ولی تقلبی پخش می شه . زندگی به دروغی بزرگ تبدیل شده و ما که بازیچه های آن هستیم . این روزها چه روزهای شیرینی می توانست باشد .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 14:55  توسط وحید  | 

رئیس جمهوری در خطبه‌های پیش از نمار جمعه تهران درباره عاملان حمله به کوی دانشگاه و جریانات بازداشتگاه کهریزک، اظهار نظر کرد: حوادث بدي اتفاق افتاد، جمعي از مردم آسيب ديدند حوادث بسيار تلخ بود، عد‌ه‌اي به کوي دانشگاه حمله و کارهاي زشتي کردند، در برخي بازداشتگاه‌ها، اقدامات زشتي انجام شد، مي‌خواهم اعلام کنم اين کارهايي که در کوي دانشگاه و بازداشتگاه و امثال اين انجام شد، اينها هم اجزاي سناريوي دشمن بود، اينها به دست وابستگان به جريان براندازي انجام شد.


ترجیح می دم سکوت کنم .

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 18:50  توسط وحید  | 

امروز عکس گواهینامه رو گرفتم و از شر این ریش لعنتی راحت شدم . داشتم فکر می کردم وقتی آدم بدیهی ترین حقوقش و ابتدایی ترین آزادیهاش نقض می شه دیگه تو فکر آزادی های بزرگ نمیفته . اینم روش خوبی هست برای حکومتهای مستبد که افراد جامعه رو درگیر بدست آوردن بدیهی ترین حقوقشون کنند . اونوقت کسی تو فکرهای قلمبه سلمبه نمیفته . منم الان خیلی خوشحالم که باز به جای برادر بسیجی پرفسور شدم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 13:21  توسط وحید  | 

خنده دار اینجاست که دیروز وقتی رفتم گواهی نامه رو تمدید کنم گفت با ریش مدل دار نمیشه گواهینامه تمدید کنی . منی که از سن 18 سالگی ریش پرفسوری داشتم مجبورم تغییر قیافه بدهم . اینقدر این مدت به من تجاوز شده که این تجاوز دیروز برام مثل شوخی بود کلی بهش خندیدم . 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 13:59  توسط وحید  |